|
مهم نيست که خسته ام... + نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387 8:6 PM توسط ميترا |
سلااااااام خدمت همه دوستان
می خوام سایت داداشیم رو بهتون معرفی کنم حتما" سر بزنید!!!!! ممنونم از همتون + نوشته شده در پنجشنبه 16 خرداد1387 4:52 AM توسط ميترا |
می دانم که می آیی
چه غم دارم ز تنهایی
می آیی چو ابر بهار
می شویی از دل غبار
می تابی چون آفتاب
می ربایی از دیده تاب
....
می دانم که می آیی
چه غم دارم ز تنهایی
شب هجران شود کوتاه
رسد صبح امید از راه ....
می دانم که می آیی
از تمام کسانی که بهم سر زدن و تبریک گفتن ممنونم
+ نوشته شده در سه شنبه 7 خرداد1387 9:41 AM توسط ميترا |
تولدم مبارک + نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387 9:12 PM توسط ميترا |
وقتي دلم تنگ مي شه + نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 7:37 PM توسط ميترا |
زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق رفتنو آخر رسيدن بر در آبادي عشق مي توان هر لحظه هرجا عاشقو دلداده بودن پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن مي شود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد يا به وقت ريزش اشك شادي بگذشته را ديد مي توان در گريه ي ابر با خيال غنچه خوش بود زايش آينده را در هر خزاني ديد و آسود مي توان هر لحظه هر جا عاشقو دلداده بودن پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن + نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 8:32 PM توسط ميترا |
من سرتا سر عریانیم را علفزار پوشانده ام دستهای نسیم خود آفتاب را تزیین کرده ام سایه های نیلوفری ستاره ها را سایه سار واژگانم ساخته ام و تو هم ای بی منتهای عشق آبی ترین دنیای پر ز آرزویت فسانه ای کن رویایی بارانی تا تو هم سرتاسر چشمهایت را غزلی سازی که نامش باران باشد راستی یادمان شبانه باغ و آیینه را تو هم ره گیر و ره بردار ولی در نیمه های شب هنوز هم اشکهایم بر تنهایم می بارد و همچنان گریه هایم عریان است + نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387 2:49 PM توسط ميترا |
|
| ||||||