تبليغاتX
دلنوشت
دلنوشت
   04.



هر آنكه جانب اهل خدا نگه دارد                        

       خداش در همه حال از بلا نگه دارد


*******************************************


داشتم به زنگي مي كردم ، زندگي مثل يك بازي هست ، مثل يك سريال كه قسمت

به قسمت مي گذره تا تموم بشه.

اگر يك روز مي شد به آينده و گذشته سفر كنيم چقدر جالب بود.

اونوقت شايد خيلي كارها رو انجام مي دادم.

بعضي انسان ها در زمان حال زندگي مي كنند و اين به نظر من خيلي خوب و كاري هست

كه من نمي تونم انجام بدم ، اشتباهاتي كه در گذشته كردم هميشه اين اجازه رو به من

نميده كه بتونم راحت باشم ، راحت فكر كنم و خيلي كارهاي .....


پ.ن : مي ترسم قدمي بردارم چون گذشته تاريكي است و آينده هم مبهم ....




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم آبان 1388 توسط پسرك


دلا ديوانه شود ديوانگي را دوست ميدارم

دلا آواره شو آوارگي را دوست ميدارم


پ.ن : يكي پرسيد دلنوشت يعني چي ، گفتم : دل + نوشت
پ.ن : نمي دونم از اينكه دانشگاه به خاطر انفولنزا تعطيل است خوشحال باشم يا ناراحت !!!

براي مخاطب خاص

تو با مني من با توام روزي سلامت مي كنم / بر ديده بنشانم تو را رسواي عامت مي كنم






نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط پسرك
   زندگي



مي خواهم از كارهايي كه مي خواهم انجام بدهم بگويم از فكرهايي كه در سر دارم بنويسم.

هميشه زندگي آن گونه كه مي خواهيد پيش نمي رود ...

پس خودتان را براي هر اتفاقي آماده كنيد.




نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آبان 1388 توسط پسرك

و اينگونه شروع خواهم كرد .....




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 توسط پسرك
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   پيوند ها


Blog Skin